خرید بک لینک

چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی خوشدار این دل پُر سودا را

می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:45

قرص صبح را نخورده بودم. فراموشم شده بود و نشسته بودم روی صندلی، مقابل دکتر و انگشتهایم را گره زده بودم در هم تا مانع لرزش دستهایم شوم که همچنان میلرزید و دیده بودم که زیرچشمی نگاه میکند و خیره م

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:45

شیشه با لایهای از بخار پوشیده شده بود. بیرون، چراغهای رنگ و وارنگ ماشینها انگار از پس مه دیده میشدند. چهار نفر بودیم و هر کدام کنجی از اتاقک سرد تاکسی را مال خود داشتیم. صحنهی غمانگیزی بود. یعنی بهدرد فیلم و سریال قزمیت ایرانی میخورد همچه موقعیتی. پیچ رادیو سکوت را شکست و مردی که میگفت: عارف داغ بهدل دارد و زاهد بهپیشانی..، با خودم گفتم قهرا داغِ عاشق هم بهماتحتش است.

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:45

قهوهای که ساعت پنج و شش عصر خورده بودم کاری کرده بود با من که دو ساعت تمام در تاریکی دراز کشیده بودم و جان میکندم تا پلکهایم روی هم قرار بیابند. اما دریغ. چراغ را روشن کردم و دکمهی رادیو را زدم. د

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:45

معمولا توجهی نمیکنم به نام فیلمهایی که میبینم. تلاش نمیکنم تا نامشان را بهخاطر بسپارم. راستش تلاش هم اگر کنم فایده ندارد. فراموشم میشود. پس دکمهی پِلِی را لمس میکنم و مینشینم بهتماشا. بعد، ف

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:45

ایستاده بودم در بالکن. از آنجا ماه معلوم نیست. ماه که چه عرض کنم، آسمان هم درستوحسابی معلوم نیست، چه ساختمانهای اطراف دید آدم را کور میکنند. خلاصه که بههمان یک کفدستی که معلوم بود زُل زدم. صدای

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:45

۱. نیمهشب موهایم را تراشیدم. از بیخ. حالا کلاه نقابدار زمستانیام روی سرم لق میزند. آنیکی را که تابستانیست سر میزنم و کلهام یخ میزند از سرما. تا کلاهفروشی دماوند هم رفتم اما دیدم نمیشود و حو

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:45

تکیهگاهم چارچوبِ در بود و مَنظَرم باران و حوضچهای که در گودی کنارِ غرفه پدید آمده بود. گربهها هر کدام سوراخسمبهای جسته بودند برای خودشان. زیر شیروانی، زیر میزِ رها شده در کنج بازارچه، لای کارتنه

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:45

دیروز یکربع کمتر از ساعت سه رسیدم خانه. بخاری را روشن کردم و دستی به سر و روی اتاق کشیدم، حتّی عود هم روشن کردم. نشستم و با کتابها وَر رفتم و منتظر، که فهمیدم قرار نیست خبری بشود. پس قرص خواب خوردم و رفتم لابهلای باقالیها و تازه حالا بیدار شدهام.

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: يکشنبه 11 آذر 1397 ساعت: 12:45

صفحه بندی